قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3217
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و چهل و نهم از رحلت خير البشر « 1 » در اوايل اين سال ملك نور الدّين محمود از اطراف و جوانب بلاد اسلام لشكرها جمع آورده متوجّه قلعهء حارم ، كه از مشاهير قلاع فرنگان بود ، گشت . چون اين خبر به فرنگان رسيد ايشان نيز در مقام جمعيت سپاه شده سوار و پيادهء بىشمار جمع كردند . از جملهء بزرگان فرنگ كه در آنوقت حاضر شده بودند يكى پرنس بيموند « 2 » ، صاحب انطاكيه بود ، و يكى قمص ، صاحب طرابلس و پسر جوسكين ، كه او را شيطان بچهء فرنگ گفتندى . و با ملك نور الدّين محمود از حكّام بلاد اسلام در اين جنگ يكى زين الدّين على كوچك بود ، كه سپهسالار برادر ملك نور الدّين محمود ، قطب الدّين مودود بود . و ديگر نجم الدّين [ اسبى ، حاكم ماردين ] و فخر الدّين قرا ارسلان ، صاحب حصن كيفا . القصّه ، چون در پاى قلعه چندگاه سپاه اسلام قرار گرفتند ، امراى فرنگ نيز سپاه فراوان به هم رسانيده متوجّه جنگ ايشان شدند . و چون افواج فرنگ نزديك رسيدند ، ملك نور الدّين فرمود تا سپاه از پاى قلعهء حارم حمله آورد . اتفاقا فرنگان اوّلا تعاقب سپاه ملك نور الدّين كردند . امّا اندك راهى كه رفتند ، دانستند كه اين محض مكر و فريب است ، و الّا اين نوع لشكر آراسته را بىجنگ گريختن معنى ندارد . بنابراين ، فرنگان عنان خود را كشيده شروع در بازگشتن كردند . و چون ملك نور الدّين اين حال را مشاهده نمود دانست ، كه آن حيله كه او انديشيده بود از پيش نرفت ، بالضّروره بازگشت . امراى فرنگ نيز چون ديدند كه سپاه ملك
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . بستانى نام وى را بهصورت « بوهمند » آورده است . - دايرة المعارف ، ج 11 ، ص 143 - 144 .